سيد محمد باقر برقعى

557

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ديد با چشمش ، ولى باور نداشت * تن همان تن بود ، امّا سر نداشت گفت : اى نعشى كه اين‌سان بىسرى * تو همان نوباوهء پيغمبرى ؟ گفت : اى فرزند زهراى بتول ! * حاجى حجّ جنون ، حجّت قبول ناگهان خورشيد را بر نيزه ديد * مشت زد چاك گريبان را دريد اى برادر ! بىتو روز و شب مباد * در زمانه بعد از اين زينب مباد اى برادر ! كاشكى زينب نبود * جان خواهر ! كاشكى زينب نبود بعد از اين از كربلا تا شام تار * مىشوم بر ناقهء عريان سوار بعد از اين اى چلچراغ خانه‌ام * تازيانه مىخورد بر شانه‌ام نالهء من تا مدينه مىرود * خار در پاى سكينه مىرود حرف‌ها از اين و آن خواهم شنيد * طعنه‌ها از كوفيان خواهم شنيد كوفه ، شهر گول و نيرنگ و فريب * كوفه ، شهر آشنايان غريب ! بعد از اين ماييم و فصل بىكسى * بعد از اين ما و غم و دلواپسى اى سر سلطان دين ، اى تاج نور ! * كى روا باشد كه باشى در تنور ؟ طاقتم كو ، بنگرم چوب يزيد * مىخورد كنج لب شاه شهيد اين همه داغ و بليّه مشكل است * ديدن مرگ رقيّه مشكل است ياد از ديروز و از آن آب و تاب * آه از فردا و از شام خراب اى كه معجر مىربايى از سرم * زينبم من ، دختر پيغمبرم روزگارى ، روزگارى داشتم * سايه‌سار از ذوالفقارى داشتم روزگارا ، روزگار ما چه شد ؟ * آبروى ذو الفقار ما چه شد ؟ گرچه روزى اين‌چنين موعود بود * اى برادر ! فصل دورى زود بود اى تنِ صد چاك گلگون . . . الوداع * گوهر غلطان در خون . . . الوداع الوداع . . . اى پور ختم المرسلين * تا به ديدار دگر ، تا اربعين